دیگر چه جای دل خوشی و عشق بازی است
اصلا كدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست ، فاجعه قرن آهن است
من بودنی كه عا قبتش نیست بودن است
حالا به حرفهایه غریبت رسیده ام
فهمیده ام كه خوب تو را بد شنیده ام
حق با تو بود از غمه غربت شكسته ام
بگذار صادقانه بگویم كه خسته ام
بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
من را به ابتذال نبودن كشانده اند
روح مرا به مسند پوچی نشانده اند
تا این برادران ریا كار زنده اند
این گرگ سیرتان جفا كار زنده اند
یعقوب درد می كشد و كور می شود
یوسف همیشه وصله ناجور می شود
اینجا نقاب شیر به كفتار می زنند
منصور را هر آیینه بردار می زنند
اینجا كسی برا ی كس ،كس نمی شود
حتی عقاب در خور كر كس نمی شود
جایی كه سهم مرد به جزء تازیانه نیست
حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست
ما می رویم چون دلمان جایه دیگر است
ما می رویم هر كه بماند مخیر است
ما می رویم گر چه ز الطاف دوستان
بر جای جای پیكرمان زخم خنجر است
دل خوش نمی كنیم به عثمان و مذهبش
در دین ما ملاك مسلمان ، ابوذر است
ما می رویم مقصدمان نا مشخص است
هر جا رویم بی شك از این شهر بهتر است
از سادگیست گر به كسی تكیه كرده ایم
اینجا كه گرگ با سگ گله برادر است
ما می رویم ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یك مرد فاجعه است
دیریست كه رفته اند امیران غافله
ما مانده ایم و غافله پیران غافله
اینجا دگر چه باغ من و پای لنگ نیست
باید شتاب كرد مجال درنگ نیست
بر درب آفتاب پی باج می رویم
ما هم بدون بال به معراج می رویم .


