X
تبلیغات
(¯`•¸·´¯) (عشق ) (¯`·¸•´¯) - شعر های عرفانی

(¯`•¸·´¯) (عشق ) (¯`·¸•´¯)

آقا اجازه!

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،

از های و هوی مردم اين شهر نانجيب.

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،

ديوارهای سنگی از کوچه بی نصيب.

آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند

عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.

شيرينی وجود مرا تلخ می کنند

فرهادهای کينه پرست پر از فريب!

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،

«آدم» نمی شويم! بيا: ماجرای «سيب»!

باشد! سکوت می کنم اما خودت ببين..!

آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....

                                                         

+ نوشته شده در  Tue 18 Dec 2007ساعت 2:3  توسط MaHdI_DaDa_Uk  | 

مناظره

 

حافظ برای اولین بار این شعر را سرود که:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا

صائب تبریزی در جواب حافظ این را گفته که:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر ودست و تن و پا را

هر آن کس چیز می بخشد از آن خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا

شهریار هم حسن خطامی بر این شعر صائب می سراید:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تما م روح و اجزا را

هر آن کس چیز می بخشد، مثال مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر ودست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را ، به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که شور انداخت در دلها

اخیرا حوابیه های زیادی هم در جواب شهریار سروده شده است که من از این جوابیه که شخصی به نام "خانم یاری" سروده است خوشم آمد.

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را

روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است

من مفلس کیم چیزی ببخشم خال زیبا را

اگر استاد ما محو جمال یار می بودی

از آن خود نمی خواندی تمام روح و اجزا را

+ نوشته شده در  Thu 13 Dec 2007ساعت 2:0  توسط MaHdI_DaDa_Uk  | 

عرفان -1

    

ز غم تو زار زارم، هله تا تو شاد باشی؛
صنما در انتظارم، هله تا تو شاد باشی.

تو مرا چو خسته بینی، نظر خجسته بینی؛
دل و جان به غم سپارم، هله تا تو شاد باشی.

ز غم دل ام چه شادی، به جفا چه اوستادی؛
دم شاد برنیارم، هله تا تو شاد باشی.

صنما چو تیغ دشنه، تو به خون بنده تشنه؛
ز دو دیده خون ببارم، هله تا تو شاد باشی...

ز تو بخت و جاه دارم، دل تو نگاه دارم؛
صنما بر این قرارم، هله تا تو شاد باشی.

تویی جان این زمانه، تو نشسته پر بهانه؛
ز زمانه بر کنارم، هله تا تو شاد باشی.

تن و نفس تا نمیرد، دل و جان صفا نگیرد؛
همه این شده است کارم، هله تا تو شاد باشی..."

                                                

+ نوشته شده در  Wed 12 Dec 2007ساعت 1:57  توسط MaHdI_DaDa_Uk  |